سیزده...
مکانی برای تغییر افکار پوچ...به سیزده به در خوش آمدید
این وبلاگ برای من یعنی 13 سرمنشا خیلی حوادث شد...جزیی از زندگیم بود...دوستانی را با آن یافتم که شاید اگر نبود هیچ گاه از وجودشان اطلاع پیدا نمی کردم...عزیزانی که ندیده خیلی دوستشان دارم... این پست آخر سیزده بدر است...رفتی بی بازگشت...اعتیادم به نوشتن را با دفتر قدیمیم ارضا میکنم...دیگر نمیخواهم در اینجا بنویسم با وجودی که تکهای از بدنم است نازک آرای تن ساقه گلی...که به جان پروردم...ای دریغا به برم میشکند دست خودم نیست...دیگر یارای نوشتن ندارم...هرزگی های فکرم زیاد شده...برای خودم مینویسم تا دیگران را نیازارد...سیزده را باید در همین وبلاگ مدفون کرد تا بپوسد در این وادی بی روح...شاید از میان این وبلاگ ققنوسی تازه متولد شد...شاید با آتش تولدش بسوزاند این روزگار تاریک را و روشنش کند... در این میدان من دیگر کم اوردم...خسته تر از انم که چیزی بنویسم تا برای خواننده اش مفید باشد...دلتنگی هایم برای خودم...غر غر هایم برای خودم...سیزده بدر با خاطراتش برای شما...در آخر لازم دیدم در مورد تمام دوستانی که در این مدت همراه و هم قلمم بودند یادگاری بنگارم تا همیشه بدانند سیزده بیادشان بوده و هست...رفتنم از سر نامردی نیست از سر ناتوانیست 13 عرض کنم خدمتتان یکی از مزایای فیس بوک گردی همین خوراک آپ این بار است که در ادامه مطلب مفصل بخوانید بحث جالبی است البته من بخش زیادی از گفته های دو طرف را قبول دارم به هر حال خالی از لطف نیست اما اندر احوالات این روز های ما به اتمام رسیدن نتایج ترم سابق بود که باز هم با تلاش فراوان بنده یک 3 واحدی دیگر را با 7 افتادم و معدل نازنین بالای 15 بنده تا حد مرز مشروطی پایین کشیده شد و صد البته ختم به خیر شد و من مانده ام این اساتید نمره حلوا حلوا کن دانشگاه آزاد که میگوییند کجاین!!!درس 3 واحدی که 120 صفحه جزوه دارد را 16 گرفته ایم استاد را میبینم میگوییم نمره اصلیم چنده میگه همون 16 دیگه میگم اخه حیفت نیومد یه 1 نمره بزاری روش!!! و دیگر اینکه این ترم تابستان به علاوه مشغله فراوان کاری دارد پدرمان را در می آورد باشد که شکیبا باشیم تا رستگار شویم ادامه مطلب را از دست ندهید فدایتان 13 با سلام. من همان سیزدهم اینجارو راه انداختم فقط واسه اینکه یه جایی واسه گفتن حرفام داشته باشم.همین اینها نظرات شخصی منه و ممکنه با نظرات شما متفاوت باشه منتظر نظراتتون هستم ۱۳ و از اون روز سیزده بدر شد جزیی از زندگیم.دوستای گلی به واسطش پیدا کردم...از ۱۹۹۰ عزیزم که شاید خوندن وبلاگش منو دوباره به فکر وبلاگ نویسی انداخت تا ابجی گودزیلای گلم که واقعا شد آبجیم.خلیفه سوزیانا یا همون ستاره گلم که خوندن متناش همیشه منو به خنده وا میداره و همینطور خانگور عزیز.روشنک طبیب دیار وبلاگ نویسان و متن های قشنگش که معلومه آدم سخت کوش و همینطور متفکریه...خرچنگ عزیزم یکی از محدود برادران وبلاگی و همینطور کوشالشاهی که دوستیمون از یه بحث کوتاه توی وبلاگ گلاره شروع شد...راستی خود گلاره که یه زمانی به خوندن متن هاش اعتیاد داشتمو فیلتر شد والان تو فیس بوک ارتباط خوبی باهاش دارم... بهار عزیزم که واقعا وبلاگشو دوست دارم صمیمیت و جوانی تو وبلاگش موج میزنه و یادم می اره هنوزم کسانی از نسل من هستن تا نشون بدیم تموم ۷۰ ها پوچ و سطحی نیستن... شفته جان دوست خوب فیس بوکیم سامی جونم و خاطرات دانشگاهش هلی خاتون کم پیدا خاله ریزهو...تموم بانوان گل وبلاگم که تعدادشون واقعا زیاده ومن همشونو دوست دارم ولی به جان خودم ۷ یه چیزه دیگست واقعا مجهول بودنش یه مدت بازی ذهنم بود... و در آخر این پست بگم که من بازگشتم مثل قبل شرمنده که نتونستم توی این یک ماه جواب محبتاتونو بدم امیدوارم که سالها خوش در کنار هم باشیم و بنویسیمو به بار نشستن نوشته هامونو ببینیم دوستار همه شما ۱۳ پینوشت:خیلی زود باز خواهم گشت خیلی زود
خیلی زود بر میگردم فراموشم نکنید فعلا ۱۳ از حمام در می آیم جلوی آینه میروم تا برسی بر موهایم بکشم...اولین چیزی که نظرم را جلب مبکند ۲ تار موی سفید بین ابروهایم سمت چپم و چند تار موی سفید کمی بالاتر جایی که قوس موهایم از آنجا شروع میشود است...آنهم اشکالی ندارد بگذار باشد... نمی دانم نشان چیست اما من قصد مبارزه با خود را ندارم دیرو زود دارد اما سوخت و سوز ندارد... پ.ن:شرمنده تقریبا ۱۰ روزیست به دوستان سر نمیزنم بزودیه زود با قدرت بر خواهم گشت...خیلی زود... فراموشم نکنید ۱۳ میبینیم که دیگر خیلی ها به اعتیاد به فیس بوک اعتراف کرده و در همین جا اینجانب به عنوان فرمانده لشکریان خلیفه غایب سوزیانا حکم ارتداد زاکربرگ ملعون را صادر کرده هرکس سرش را برای من بیاورد یک دست کله پاچه گوسفند به او هدیه خواهم داد تا عبرتی شود برای دیگر کفار اما چندی پیش بر حسب تصادف این اخبار ۲۰:۳۰ را تماشا میکردیم که به یک گزارش جالب برخوردیم.کامران نجف زاده به یکی از شهر های جنوبی رفته بود تا با عدنان نامی که در بچکی نقش باشو را بازی کرده(من فیلمش را ندیدم)مصاحبه کند. جالب اینجا بود کودکی که در بچگی آن بازی با احساس را انجام داده بود و به گفته خودش با حقوق بالا از آکادمی تئاتر سوئد برای به خدمت گرفتن او امده بودند و پدرش رضایت نداده بود حال مشغول سیگار فروختن و دکه داری بود بقول دوستان بد اعصابی را از چهره اش میشد دید توان زیاد صحبت کردن نداشت و همش منتظر بود تا پاچه طرف را بگیرد...چهره اش چند شب است موقع خواب جلوی چشمانم است حیف حیف این جوانان که در اینجا سوختند و خاکستر شدند و بر باد رفتند پ.ن:تو هم درگیر تشویشی مثه حالی که من دارم ...برای دیدنت امشب تموم سال بیدارم سلام دیگر این کسادی وبلاگستان برای ما به حداکثر رسیده و پایین ترین حد بازدید را از مرداد ماه سال قبل تا کنون را پست قبلیمان از آن خود کرد و ما می دانیم تمامی فتنه ها از گور این زاکربرگ ملعون و فیس بوکش بر خواسته که اینچنین وبلاگ نویسان را بی وفا کرده ولی بدانید 13 هرکجا که باشد و اگر خوانده هم نشود باز بیخیل این وبلاگ نمی شود به خدا که اگر فیس بوک را در دست راستم و یاهو را در دست چپم بگذارید هرگز آنرا با وبلاگم معاوضه نکرده و انرا تعطیل نمیکنم. و اما بعد...راستش نمی دانیم این اخلاقیات کجا کوچ کرده؟؟؟این همه دوز فحاشی چرا بالاست؟؟؟در یوتیوب که زیر هر کلیپ کلی فحش نثار اجداد شیر کننده می شود در سایت های داستان کوتاه نویسی بجای نقد هر داستان به نویسنده بعضا نوجوان کلی بد و بیره ناموسی حواله میشود و از همه بدتر یه بنده خدای بی کاری چندیست در وبلاگ ما خصوصی کامنت هایی میگذارد و لیاقت خود و خانواده خود را به بنده ابلاغ مبکند که مثلا اسمت را گذاشتی 13 که چه؟؟؟مثلا فرق داری با بقیه!!!نان مفت میخوری هار شدی و در همین موضوع ها... دوست گرامی عرض کنم خدمتت که من زشت و زیبا خوب و بد پاک و نجس همینم...مخلوق خدا...شاکرم که روزی که مرا آفرید روزیم را بیش از حد نیازم تدارک دید...و اندک فکری دارم و اندک انیشه ای مثل تو و امثال مثل کبک سرم را نکرده ام زیر برف تا نبینم...از تو مسلمان ترم...حق کسی را نخوردم و اگر هم خوردم جوابگوی او بوده ام نباید به تو جواب بدهم...دوست گرامی برو این دام بر مرغ دگر نه 13 با این کارها عزمش جزم تر میشود و همین که امثال تو ناراحت شدید مرا کافیست...دوستانی دارم که با دنیا عوضشان نمیکنم...اندیشه ام با تمامشان متفاوت است اما در کنار هم به راحتی روز میگذرانیم و مینویسیم و از هم درس میگیریم باشد که روزی اندیشه هامان عمل شود چه خودمان عملیاتی کنیم چه فرزندانمان... داریوش نوشت: کهن دیاران...دیار یاران... دل از تو کندم ولی ندانم...اگر گریزم کجا گریزم وگر بمانم کجا بمانم . . . 13 سلامی دیگر باز دوباره این دیار وبلاگستان کمی خلوت شده؟؟؟چرا ؟؟؟در عوض این دوستان گرامی بساطشان در فیس بوک بسی گسترده است نمی دانیم چرا به وبلاگ هایشان سر نمی زنند والله اگر وقت داشتم 24 ساعته در خدمت وبلاگم می بودم که بسی برایم گرامی است اما خدمت انورتان عرض کنم که نمی دانیم این مملکت را چه می شود؟؟؟اقا ما برای این طرح خودمان همه امکانات را فراهم کرده ایم از مکان گرفته و ادوات راه اندازی یک سایت مجهز هم فقط احتیاج به یک تلفن دارد.همکاری اساتید فن را هم داریم و بودجه هم در دست فقط و فقط مانده بازار فروش!!! یعنی من می خواهم بدانم در این مملکت وسیع با این سطح بالای کشاورزی باید یک تولید کننده برای اب کردن سالانه 150 تن کود ورمی کمپوست خود بازار نداشته باشد؟؟؟آخر این وزارت مربوطه دارد چه غلتی میکند؟؟؟حمایت کو؟؟؟مبانی کشاورزی پایدار فقط باید یک درس 2 واحدی باشد؟؟؟اجرا کو؟؟؟بابا جان کود شیمیایی دیگر اثری ندارد ما به که بگوییم؟؟؟برادر من کود ورمی کمپوست سازگار با محیط است میزان عناصر مورد نیاز خاک را میتوان بطور دستی برآورده نمود!!!عجب چرا کسی نمی فهمد؟؟؟چرا رئیس مرکز تحقیقات کشاورزی استان گلستان که یکی از قطب های کشاورزی ایران است و لقب دکتر را با خود یدک میکشد و در دفتری 500 متری شیک کار میکند اسم این کود به گوشش نرسیده؟؟؟ای هواااااااااااااااااااار هووووووووووووووووووووووووف...به جان خودمان اگر اینجا غرغر نمی کردیم میترکیدیم...برای همین است که اینجا را خیلی دوست داریم...روز هایمان شده جلسات پی در پی با مسئولین فقط و فقط امیدواریم ما را بیش از این ناامید نکنند اخر نمی دانیم چرا ما نمیتوانیم مثل بقیه بیخیال طی کنیم و با پول پدر گرامی عشق و حال کنیم؟؟؟71 کجایی که یه خره بهم بگویی؟؟؟ بن لادن نوشت:خوب به سلامتی چندیست که این ملئون گویی دیگر اکسیژن حرام نمیکند اما چند سوال برایمان پیش آمده: این مردک با این ریش و پشم نام پدرش لادن بوده؟؟؟عجب!!! و دیگر این که گروه القاعده آیا از این به بعد باز هم خون ریزی خواهد کرد یا اینکه نام خود را به الیائسه تغییر خواهد داد؟؟؟ دیگر حرفی نیست 13 با سلام خدمت دوستان دیگر باید دلیل دیر به دیر آپیدن های این جانب را فهمیده باشید و دیگر نیاز به توضیح نیست فقط و فقط باید از حضورتان معذرت خواهی کنم و از لطفتان در قبال بنده حقیر تشکر که مرا تنها نگذاشته اید راستش از انجایی که این فیلم جدایی نادر از سیمین برادر فرهادی بالاخره به گرگان رسید روز 3 شنبه به تماشای آن رفتیم. در همین جا جا دارد به ایشان دست مریزاد عرض کنم که بالاخره بعد از چندی(فیلم قبلی که به دلمان نشست نیز درباره الی بود)یک فیلم ایرانی دلمان را ربود.شاید خیلی ها ابن تعاریف را صرف فضای سیاسی جامعه بدانند و شاید یک عده هم از این فیلم زیاد خوششان نیاید اما من به چند نکته تحلیلی از این فیلم اشاره میکنم که دلایل بنده بخاطر تحسین ایشان است 1-قابل لمس بودن شخصیت ها در فضای جامعه:تمامی شخصیت ها نمود کاملا عادی در جامعه دارند نه خیلی فقیر نه میلیادر بی درد و عدم شعار گرایی برای به تصویر کشیدن شخصیت.یک کارمند بانک که سطح متوسطی از رفاه را دارد یک زن مدرس کانون زبان و یک زن کلرگر که جور شوهر بدهکارش را می کشد کمی سر بگردانیم همه در کنارمان هستند 2-عدم جدایی اخلاق:راستگویی احترام به پدر پیر و از کار افتاده که جوانی را به پای پسر نهاده...رفاقت پدر با دخترش ترمه و از همه جالب تر سکانسی که پدر داشت معادل فارسی کلمات را از دخترش میپرسید و او دختر معادلی عربی بکار برد و پدر از او خواست حتی در مقابل کم شدن نمره معادل درست فارسی را بکار ببرد و دوباره تکرار میکنم صداقت وجه بارز این فیلم بود 3-و در آخر هم عرض کنم با دوستان نزدیک به 10 هزار تومان خرج این فیلم کردیم و همه باتفاق این پول را حلال ایشان دانستیم و نوش جانش و دست مریزاد پینوشت۱:دلت بسوزد 1990 که نیامدی میدانم که داری از حسودی میترکی باش تو کف که دیگر 13 رانپیچانی پینوشت2:امروز دقیقا 1 هفته از اتمام رابطه بنده و 71 میگذرد نه شکست عشقی در کار بوده و نه دعوایی دلایل مفصلی دارد که فرصت ذکر نیست از ایشان برای 7/1ماه رابطه با بنده تشکر میکنم و آرزو دارم خوشبختی در زندگی نصیبش شود و روزهای خوبی را با ایشان داشتم پینوشت3:شاید هفته آینده دوباره برای دیدن اهالی فن طرح مذکور به تهران سفر کردم ولی خداییش روز به روز به این طرح بیشتر علاقه مند میشوم 13 راستش را بخواهید بسیار درگیریم و برای همین مدتی است کم پیدا شده ایم.بعله موضوع همان طرح تحقیقاتی خودمان است دیگر.اما این طرح چیست؟؟؟ راستش از انجایی که بنده مهندس کشاورزی تشریف دارم(البته نیمچه مهندس)و یک کشاورز زاده هستم و با اندکی علاقه هم انتخاب رشته نمودم چندیست درگیر اجرای یک سایت تولید کود ورمی کمپوست با مشارکت یونی مبارک هستم البته باکمک جمعی از دوستان و رفت و آمد های مکرر بنده به پایتخت هم برای دیدار با استادان این فن است. طی این طرح زباله های تر شهری توسط گونه ای از کرم خاکی تبدیل به کودی لوکس میشود که منبع تغذیه ای خوبی برای بستر گلخانه ها و صد البته زمین های زراعی است و از خوبی های آن نیز میتوان به پاک سازی زباله های دردسر ساز شهری و تبدیل آنها به یک کود کاملا دوست محیط زیست است. بودجه ابتدایی این کار بالغ بر ۲۰ میلیون تومان است که دانشگاه آن را تصویب کرده و اگر بتوانیم این طرح را با نتیجه گیری خوب به اتمام برسانیم بیرون با مشارکت دوستان سایتی کامل راه خواهیم انداخت و خود با تاسیس شرکتی خصوصی گلیم اقتصادی خود را از اب بیرون خواهیم کشید اما این ها را نوشتیم چون بعد از ثبت این پست با معاون پژوهش دانشگاه دیدار خواهیم داشت تا مهر تائید شروع کار را بزنند و از شما دوستان درخواست دارم این برادر کوچکتان را دعا کنید تا موفق شود. بنده اولین قدم برای ابادانی کشورم را برداشتم حال باید ببینم اینجا توانایی این کار را دارد یا نه پی نوشت:بقول ۷۱ گندمان بزنند که میخواهیم از کرم نون در بیاوریم یا هو نوشت:از انجایی که خوب رسانه ای برای ارتباط بهتر است آی دی خود را برای دوستان می گذارم حال فرمودند ما را اد کنند تا در موارد بیکاری چتی هم بزنیم: plantmedical_88 فقط با کامنتی خود را معرفی کنید یک 13 محتاج دعا 13 الله...صمد...قادر...فکور.............اینها اسامی خدا هستند سریعا برای 20 نفر بفرست اگر بفرستی تا فردا میلیاردر می شوی و اگر نفرستی به خاک سیاه میشینی ننت میمیره من یک فلج مادر زاد بودم یک شب تو خواب حضرت عباس اومدو گفت بلند و من گفتم نمی تونم و دست دراز کرد تا منو بلند کنه دیدم دست نداره بلند شدمو دیدم شفا پیدا کردمو گفت این داستان را برای 10 نفر تعریف کن و اونا هم برای 10 نفر دیگه بگن یه نفر این کارو نکرد فرداش تصادف کرد و فلج شد یک نفر کرد یه هفته بعدش تو بانک یه بنز برد... من سرطان حنجره داشتم یک شب حضرت زینب اومد به خوابمو گفت بیا چند قطره از این آب بخور خوردم خیلی گوارا بود گفتم چی بود گفت این آب باقی مونده تو مشک پاره سقا بود و از این به بعد سرطانت خوب شده و این داستان رو...(ادامشو از بالا کپی کنید) خدا مرگم سلام راستش اگر یادتان باشد چند تا چند سال پیش شبنامه های با مزمون های مشابه به درون خانه ها انداخته میشد و من در عجب بودم از این همه خرافه پرستی اما حال نمونه های اس ام اسی آن ایمیلی و حتی فیس بوکی آن فراوان شده بخدا جای تعجب دارد راستش خودتان می دانید که بنده ارادت خاصی به خاندان پیامبر و امامان معصوم و بزرگان دین دارم اما به نظرم این نامه ها بزرگترین بی احترامی به شخصیت این بزرگان است آخر چه کسی باور میکند حضرت عباس با آن مقام بالا برای پخش شدن داستانش بین عوام زندگی آنها را نابود کند؟؟؟اگر دلیل پخش این نامه ها این است پس بروید در مورد این اشخاص بیشتر مطالعه کنید تا آنها را بیشتر بشناسید و حتی خود خدا چه دلیل دارد که قدرتش را به رخ بندگانش بطور اس ام اسی بکشاند؟؟؟ اگر از ترس نفرین های آخرش هم باشد که نگران نباشید بنده تمامی این نامه ها را در بدو خواندن معدوم میکنم و اگر قرار بود بلای بر سرم بیاید تا حالا باید از صحنه گیتی محو می شدم بازی نوشت:از حضور همه شما و جواب های زیباترتان بسیار ممنون ولی زمان اعلام برنده این بازی رسیده: بهترین جواب برای سوال اول بطور مشترک از جوابهای خرچنگ و کوشالشاهی(که در وبلاگ خود بازی کرده بود) انتخاب شد. خیلی بدل هیئت ژولی که خودمان میباشیم نشست اما بهترین جواب برای سوال دوم بطور مشترک به خاله ریزه و شماره 7 تعلق گرفت و سوال اخر هم چون ربط به میل همایونیتان ربط داشت همه برنده اید اما جوایز مربوط هم برای آقایون برنده یک ماچ آبدار و خواهران هم دست مریزاد است برای عدم رواج بی ناموسی پ.ن:دیشب ایرانسل 4 تا اس ام اس برام فرستاد اما تو... پ.ن2:تو به من خندیدی...کاش می دانستی... پ.ن3:باز نبینم بگید چه خبره ها دو تای بالا خصوصیه چیه به ما نمی آید؟؟؟ لیلا بانو نوشت:بازگشت دوباره لیلا بانو وبلاگ نویس دور از وطن را به این عرصه تبریک میگوییم بشتابید به سپید مشق خداحافظ نوشت:تا سلامی دیگر بدرود 13 نوشت: 13 با سلام راستش فکرش را نمیکردیم بازگشایی مجدد دانشگاه اینگونه وقت بنده را بگیرد نامرد یکهو نفس بنده را گرفت از طرفی درگیر امر خیر برای یکی از دوستان هستیم وازطرفی کلی جزوه ننوشته و گزارش کار عقب افتاده داریم و در ضمن یکی از اساتید را هم که تا کنون سر کلاسش حاظر نشده ایم حذفمان نکند شانس آورده ایم تازه خدا خیری بدهد به این 1990 بنده خدا گزارش کار یکی از آزمایشگاه ها را بر عهده گرفت اجرش با قلقل مبرزا عروس هم نمیشود که در مراسمش جبران کنیم!!! اما این جملات بالا در جواب خاله ریزه نگارش شد که پرسیده بودند چرا دیر آپیم باید بگویم که اینترنت منزل ما بز میرقصاند و دسترسیمان خیلی کم شده.باشد که با نقل مکان به گرگان ADSLفوق سرعت بگیریم و جبران مافات کنیم اما در ادامه طی یک خبر تکراری عرض کنم که دوباره قصد عزیمت به تهران را داریم که این یکی هم سفریست در ادامه همان طرح تحقیقاتیمان که اگر خدا بخواهد و بگیرد آینده شغلیمان تضمین است و با خیالی آسوده از آینده امروز را خوش خواهیم گذراند. اما برای آنهایی که کاملا کنجکاوند و دارند ار فضولی میترکند باید عرض کنم که بعله با 71 هم قرار ملاقات خواهیم داشت و ایشان را نیز زیارت خواهیم کرد من فقط به نحوه زندگی خود در عجبم که در یک سفر 24 ساعته چقدر برنامه برای خود ریخته ام؟؟؟در همین جا به خودمان هم آفرین میگویم. و باز هم در ادامه بگویم که خیلی وقت است وبلاگستان خمود و کسل کننده شده بنده طی یک حرکت ایضایی یک بازی راه میاندازم تا حالی هم برده باشید اما فقط یک نکته آنهم اینکه ابدا کننده این بازی ها smsهای دوستان است و بنده مبتکر آنها نیستم: 1-اگر خداوند متعال 24 ساعت گناه را آزاد میکرد شما چه گناهی را در برای این روز خود برمیگزیدید؟؟؟ 2-اگر یک دیوار سفید به وسعت آسمان داشتید که همه آنرا میدیدند روی آن چه مینوشتید؟؟؟ 3-اگر مجبور بودید فقط یک غذا را تا اخر عمر بخورید چه غذایی را انتخاب میکردید؟؟؟ خوب خودمان نیز میدانیم شاید سوالات کمی خنک باشد اما خوب شاید جوابهای صادقانه شما کمی یخ آنرا وا کند پیشاپیش از حماسه حضور شما کمال تشکر را دارم باشد که رستگار شوید تا سلامی دیگر بدرود 13 ![]()
![]()
![]()
:ادامه مطلب:![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
| Design By : ParsSkin.Com |

